Archive for the ‘دیگر’ Category

ویدیوی آموزش تصویری ساخت اردک Prison Break

سپتامبر 5, 2010

بنا به در خواست فراوان کاربران،ابنم آموزش تصویری ساخت اردک…

(more…)

ساخت اردک Prison Break

اوت 21, 2009

Duck

اُریگامی یا «هنر کاغذ و تا» یکی از کاردستی‌های محبوب ژاپنی است که امروزه در سراسر جهان طرفداران زیادی دارد.
هدف این هنر آفریدن طرح‌های جالب از کاغذ با کمک تاهای هندسی است. معنای لغوی این واژه در زبان ژاپنی «تا کردن کاغذ» است و تمام مدلهای کاغذ و تا را در بر دارد، حتی آنهایی که ژاپنی نیستند. اریگامی فقط از تعداد کمی از تاهای گوناگون استفاده می‌کند، ولی همین تاها می‌توانند به روش‌های گوناگونی ترکیب شوند تا طرحهای متفاوتی ایجاد کنند.
به طور کلی، این طرحها با یک برگ کاغذ مربع شکل آغاز می‌شود، که هر روی آن ممکن است به رنگ متفاوتی باشد و بدون بریدن کاغذ ادامه می‌یابد.

البته بر خلاف باور عمومی، اریگامی‌های باستانی ژاپن، کمتر سختگیری روی این قرارداد داشته و گاهی از بریدن کاغذ در هنگام آفریدن طرح (کیریگامی) و یا شروع کردن با کاغذهای مستطیل، دایره، و دیگر کاغذهای غیرمربع استفاده می‌شده است.

در تصویر زیر نحوه ساختن اردک یا همان پرنده سریال Prison Break نشان داده شده است.

برای دیدن تصاویر بزرگ،به ادامه مطلب مراجعه کنید…

(more…)

الفبای زندگی

فوریه 28, 2009

alphabet

– Accept : پذيرا باشيد:
ديگران را همانگونه که هستند
پذيريد ، حتي اگر برايتان مشکل باشد که عقايد ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنيد.

– Break away : خودتان را جدا سازيد:
ود را از تمام چيزهايي که مانع رسيدن شما به اهدافتان مي شود جدا سازيد.

– Creat : خلق کنيد :
خانواده اي از دوستان و آشنايانتان تشکيل دهيد و با آنها
ميدها ، آرزوها ، ناراحتي‌ها و شادي‌هايتان را شريک شويد.

– Decide : تصميم بگيريد:
تصميم بگيريد که در زندگي موفق باشيد. در آن‌صورت شادي راهش را به
رف شما پيدا مي‌کند و اتفاقات خوشايند و دلپذيري براي شما رخ خواهد داد.

– Explore : کاوشگر باشيد :
جستجو و آزمايش کنيد. دنيا چيزهاي زيادي براي ارائه کردن دارد و شما
م قادريد چيزهاي زيادي را ارائه دهيد. هر زمان که کار جديدي را آزمايش مي‌کنيد خودتان را بيشتر مي‌شناسيد.

– Forgive : ببخشيد :
ببخشيد و فراموش کنيد . کينه فقط بارتان را سنگين‌تر مي‌کند و الهام‌بخش ناخوشايندي است. از
الا به موضوع نگاه کنيد و به خاطر داشته باشيد که هر کسي امکان دارد اشتباه کند.

– Grow : رشد کنيد:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنيد تا نتوانند مانع و سد راه
ما براي رسيدن به اهدافتان شوند.

– Hope : اميدوار باشيد:
به بهترين چيزها اميد داشته باشيد و هرگز فراموش نکنيد که هر چيزي
مکان‌پذير است، البته اگر در کارهايتان پشتکار داشته باشيد و از خدا کمک بخواهيد.
(more…)

تو به من خندیدی…

فوریه 28, 2009

تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت…

مطالبی عجیب و تکان دهنده راجع به عرفا و متصوفین

ژانویه 27, 2009

مطالبی عجیب و تکان دهنده راجع به عرفا و متصوفین
این مطالب و تو یه کتاب خوندم،واسم خیلی غیرمنتظره بود…حتما بخونید…
شمس تبریزی
shams2
اهل تبریز و از خاندان معروف ((بزرگ امید)) بود که همگی اسماعیلی مذهب بودند.
وی می گوید:سماع و آوازه خوانی به همراه موسیقی و رقص یک عبادت برتر می باشد و حتی برای برخی افراد مستعد واجب است…او روزی برای نظربازی و عشق بازی از مولوی 3 چیز درخواست نمود:یکی همسر مولوی،یکی پسر مولوی که هنوز بالغ نشده بود و قدری شراب از محله زرتشتیان (!!!)…جالب اینجاست که مولوی هر سه را برای استاد خویش مهیا نمود!
shams
مولوی پس از ملاقات با شمس تبریزی،درس و مدرسه را رها نمود و به رقص و نغمه سرایی و سماع و عشق بازی پرداخت.
او در هنگام 60 سالگی به دختر جوانی به نام کیمیا خاتون دلبستگی پیدا نمود و آخر با او ازدواج کرد.اما به دلیل رفتار خشن شمس،دختر جوان پس از یک بیماری 3 روزه جوان مرگ شد!
شمس تبریزی می گوید:وقتی پیامبر به معراج رفت جبرئیل به پیغمبر گفت:اگر 4 برابر عمر نوح فرصت داشته باشم و فضایل عمر بن خطاب را بشمرم،مناقب او تمام نخواهد شد،اما عمر با همه فضیلتهایی که دارد تنها یک خوبی از خوبیهای ابوبکر است!

واما ابوسعید اباالخیر:
محل سکونتش نیشابور و سنی مذهب…(برید به ادامه مطلب…)

(more…)

زمین در فضای بیکران

ژانویه 18, 2009

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
earth

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

ازدواج

ژانویه 14, 2009

پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است
پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود

پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم

پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي را برگزينيد

How Do You Interpret Love

ژانویه 13, 2009

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can’t tell the reason… but I really like you
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا»‌دوست دارم
You can’t even tell me the reason… how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني… پس چطور دوستم داری
How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don’t know the reason, but I can prove that I love U
من جدا»دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm… because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover’s answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU…
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: «I love you because I need you»
«عشق خام و ناقص میگه:»من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says «I need you because I love you»
«ولی عشق كامل و پخته میگه:»بهت نیاز دارم چون دوست دارم
«Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays»
«سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه»

وصیت نامه یک تاجر آمریکایی موفق

ژانویه 13, 2009

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی …
من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت .
یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست .من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد !!
کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دیگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است …
زندگی جدید من آغاز شد …
من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید …
دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود .
من روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم … به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود … کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم !
اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش به سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود …
و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟
ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد …
کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلغلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد .
کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .
کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت …
کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم …
کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم …
شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .
من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم …
کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود .
راستی من کجای دنیا بودم ؟
آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟

کراک (Crack)

سپتامبر 14, 2008

كرك (Crack) كه گاهي راك (Rock) نيز ناميده ميشود، ماده اي محرك است كه از تصفيه كوكائين به دست مي آيد و به اشكال مختلف تدخين (استنشاق دود) ميشود.

اما کراکی که در ایران رایج است از مشتقات هروئین است و در صورتی که بصورت علمی تولید شود  از تصفیه هروئین به دست می آید .

كراك ماده‌اي بي‌بو است، مصرف آن راحت است و با يك فندك در هر جايي كه باشي مي‌تواني مصرف كني؛ درست برخلاف مصرف ترياك و يا هروئين است.

کراک موجود در بازار ایران:

كراك جديدترين ماده مصرفي بين معتادان ایران است.  اين ماده شيميايي خشك كه در تركيب آن به جای کوکائین و هروئین از قرصهاي فاسد استفاده می شود.
اين ماده به سبب اينكه فاقد هر گونه بوي نامطبوع و خاص بوده مصرف را راحت كرده و موجب شده روند گرايش افراد به اين ماده افزايش يابد.

جالب است که بدانید تنها سه بار مصرف مقدار بسيار اندكي از كرك موجود در بازار ایران ، اعتياد به آن را حتمي خواهد كرد و پس از اين زمان بسيار كوتاه، شخص را به شدت به خود نيازمند و وابسته ميكند.

در حال حاضر كراك در بين گروهي از جوانان ایران شايع شده و به دومين ماده مصرفي معتادان تبديل شده است. متأسفانه این شیوع بالا به دلیل تفكر اشتباهي است كه در بين جوانان به وجود آمده است . در بين جوانان، اين ماده به صورت ماده‌اي كم‌خطر با ميزان نشئگي بالا معرفي شده و ۹۵درصد از مصرف‌كنندگان، آن را به اسم روان‌گردان مي‌شناسند اما پس از شروع به مصرف، مشخص مي‌شود كه كراك ماده‌اي بسيار اعتيادآور است…

توصیه می کنم حتما ادامشو بخونید،مفصله…

(more…)